

هنر به بعنوان بخشی از طبیعت بیانگر زندگی اجتماعی واجتماعی شدن انسان می باشد.
بنابراین هنر یکی از اشکال اساسی بیان انسان است .انسان به عنوان موجودی که نسبت به تمام موجو دات دیگر در ابداع وشکل دهی به زندگی ولحاظ رابطه با خود و طبیعت فعالتر می باشد هیچگاه نمی تواند دارای زندگی یی باشد که خود به خود بوجود امده است.
انسان که اتش را کشف کرد وابزار را ساخت در کنار ان قوانینی مجزا از طبیعت ومختص به خود را به وجود اورده وهنر را از ان برداشت کرده است.
انسان نمی تواند در قبال زندگی وطبیعت تنها یک ناظر باشد.در اغاز نسبت به طبیعت نااگاه بود واز زمین ترسید اما با اختراع ابزار ومفاهیم وتبدیل انها به جادو خاسته است دنیا را تغییر دهد وترس را بشکندوبا اختراعاتش مرزهای دنیا را در نورد د. امروزه هر چند تکنولوژی بسیار رشد کرده است اما انسان هنوز بسیار می ترسد دانستنی است که این ترسها نسبت به نیروهای طبیعت نیست بلکه محصول نا برابری جنگها نظامها بحرانهای است که انسان خود انها را به وجود اورده است انسان در مقابل این مسائل احساس نا توانی می کند بدین شکل زیبای ازادی وبرابری را می طلبد ومهمترین چیز برای باز خواست انتقاد مقابله وارایه راه حل هنر می باشد.
ادامه مطلب


