تبليغاتX
روژ هه لات نوین و دمکراتیک

 

دفاع مشروع مقاومت مقدس خلق

 

 

 

حق دفاع مشروع براي ملتي که کل موجوديتش, حتي با ممنوعيت آزادي بيان و زبان مادري مواجه شده است, هم در حقوق بين‌المللي1 و هم در قوانين اساسي ملي وجود دارد. آنچه خلاف حقوق است نه استفاده از اين حق, بلکه عدم استفاده از آن است. حق دفاع مشروع PKK   هم حقي[ درمحدوده] قانون اساسي بوده و هم بجاي آوردن آن, وظيفه‌اي مقدس است. هيچ نهاد حقوقي قادر نيست به خاطر استفاده از اين حق, خلق کرد را مجرم شمارد. آنهايي که اساسا بايد مجرم شناخته شوند, کساني هستند که ضروريات اجتناب ناپذير حقوق معاصر براي خلقمان را به رسميت نمي‌شناسند. در چنين وضعي, استفاده از حق دفاع مشروع تنها  گزينه مي‌باشد . اين حق[موجود در ] قانون اساسي مورد استفاده قرار گرفته است. تا زمانيکه حقوق حقه خلقمان؛‌ که در قرارداد حقوق بشر اروپا نيز به صراحت بيان شده‌اند, به رسميت شناخته نشده و کماکان کل موجوديتش نفي شده و حتي ابتدايي‌ترين حقوق آن همچون حق استفاده از زبان مادري در آموزش بعنوان وسيله بيان آزاد جزو موارد ممنوعه محسوب شده و اگر اين وضعيت ادامه يابد, استفاده کامل از حقوق دفاع مشروع, بجا و در عين حال يک  ضرورت حقوقي نيز مي‌باشد. اينکه مجرم اصلي در اين مورد سياستهاي دولت مي‌باشد, در بسياري از تصميمات دادگاه حقوق بشر اروپا مشخص شده است. کشتار هزاران هموطن مدني بي‌گناه بدست افرادي که معلوم شده است از سوي دولت حمايت مي‌شوند و تخليه‌ي هزاران روستا, اقدامات تروريستي‌اي هستند که جرم آنان سنگين مي‌باشد. خلقمان در طول تاريخ و در حال حاضر نيز با تروري روبرو گشته است که مشابه آن بر سر هيچ خلقي نيامده است. نمونه‌ي حلبچه هنوز فراموش نشده است. بنابراين استفاده از حق دفاع مشروع حتي اگر به شکل مسلحانه نيز باشد, لازمه‌ي حقوق بين‌المللي و قانون اساسي ملي است.

خط مشي دفاع مشروع, مستلزم فعاليت بر اساس سياست دموکراتيک در ميان مردم است. بجز استقرار نيرويي مستحکم و قابل دفاع در مرحله نوين, حرکت با نام PKK  همچون سابق و انجام فعاليتهاي سياسي,‌ به غير از عرصه‌هايي که شرايطي آنتي دموکراتيک بر آنها حکمفرماست, نمي‌تواند برخوردي صحيح باشد. فعاليتها و نهادهاي گسترده جامعه‌ي مدني متناسب با نيازهاي دموکراسي و حقوق بعنوان شايسته‌ترين فعاليتها نيازمند سازمان‌يابي و اجرا هستند. در غير اينصورت, درافتادن به وضعيتي مغشوش گريز ناپذير است. تحول PKK  پيرامون اين عرصه,‌ مستلزم پي‌ريزي[ کليه‌ي فعاليتهاي] بر اساس شرايط سياسي فرهنگي و حقوقي هر کشور, از نام گرفته تا برنامه و اجرا در زمينه قانوني, فرهنگي, کليه‌ي زمينه‌هاي هنري, زيست محيطي,‌ اقتصادي, حقوقي, سياسي و جنسي مي‌باشد. تحول؛ جهت استقرار اين پي‌ريزيها, کاربردي ساختن آنان, پيروزي دولت حقوقي و دموکراتيک و در صورت لزوم, بازسازي آنها امکان پذير خواهد بود. بدين منظور دستيابي به فورماسيونهاي اجباري برخوردار از قابليت ايدئولوژيک,‌ سياسي و علمي  و  پاسخ گوي انديشه, ايمان و ظرافتهاي روحي و معنوي باشد را الزامي مي‌سازد. در اين زمينه به همان اندازه فرصت ندادن به دماگوژيهاي راه‌حل مذهب گرايانه, مفاهيم چپ گراي سنتي ترک, ندادن فرصت به نفوذهاي انحرافي, دماگوژيهاي تحريک‌آميز, مفاهيم ملي گراي کرد از جمله وظايف مهم دموکراتيک مي‌باشند. وظيفه شناسي و پاسداري از وظايف دموکراتيک و ايجاد  اتحاد آزاد و مسالمت آميز خلقها, بجاي آوردن وظايف محوله در اين زمينه از خصوصيات يک انسان انقلابي و مبارز مي‌باشد. وگرنه, طريقت گرايي اعم از چپ يا راست آن, انقلابي بودن نيست, چنين مفهومي فقط مي‌تواند نقشي ضد انقلابي داشته باشد. خود انتقادي نيز فقط از طريق پاسداري و انجام وظيفه صحيح  در اين باره امکان پذير مي‌باشد.

 اگر فشارهاي آن ( دولت.م) به سطح قتل انسانها رسيده, به طبيعي‌ترين حقوق بشر اعتراف نکرده, حقوق فرهنگي خلق را به زور انکار نموده, نيروهاي مصمم به اين حقوق را محکوم مي‌گرداند, دربرابر دولت ضد حقوقي‌‌ــ که ضروريات حقوق جهاني را بجاي نمي‌آوردــ‌ و اقدامات خشونت بار آن, يک سيستم دفاع مشروع گسترده در داخل و خارج, حتي شيوه‌اي مسلحانه نيز از سوي يگانهاي دفاع خلق و بر پايه‌ي کليه‌‌ي ظرافتهاي هنر جنگ, به اجرا گذارده مي‌شود. مشاهده‌ي اين امر بعنوان يک حق قانون اساسي؛ اگر اين حق در قانون اساسي فعلي موجود نيست, تداوم مبارزه تا رفع اين نقيصه و جايگيري آن در قانون اساسي,‌ يک ضرورت اجباري مفهوم ذفاع مشروع است. در صورتي که دولت فعلي, دولت حقوقي, حقوق اساسي بشر و معيارهاي سياست دموکراتيک را اساس مي‌گيرد, طبيعتا دفاع مشروع نميتواند شکل خشونت مسلحانه به خود بگيرد؛ اگر چنين شيوه‌اي به خود بگيرد , غير مشروع بوده و ارزش ايدئولوژي خود را از دست مي‌دهد. اثبات شده است که بسياري از سازمانهاي انقلابي و دولتهاي رئال سوسياليستي, هر چند هم به مفهوم دفاع مشروع به عنوان دفاع از مام ميهن و پاسداري از انقلاب توسل جسته‌اند, نظام خشونت اعمالي آنان ربطي به اين مفهوم نداشته,حتي نظامي بوده که تروريست‌ترين حالت را به خود گرفته است. يک اصل اجتناب ناپذير دفاع مشروع هم عدم سازش با نظام تروريستي است. شايد بعنوان يک ضرورت تاکتيکي تحت هر شرايطي, جنگ مسلحانه با دولت تروريستي درنگيرد, ولي رد سازش و يا عدم تسليم شدن به آن نيز, اصولا شرط است.

بنابراين در مورد هر کدام از بخشها در آن سوي مرزها براي مدت زمان معقول مي‌توان اقامت کرد. [ در طول اين مدت] جستجو براي رسيدن به صلح و سازش دموکراتيک با دولت مربوطه بر پايه‌ي خط دفاع مشروع صورت مي‌پذيرد. در صورتيکه پاسخي داده نشود و يا جواب به شيوه‌ي اقدام به تهاجم باشد, براي تحقق صلحي آبرومندانه و سازشي دموکراتيک, توسل به مبارزه‌ي مسلحانه بر پايه‌ي محدوده‌اي که مشخص شد و استقرار نيرو به شيوه‌اي صحيح, پاسداري از خلق در مقام تداوم حمايت از صلح  و دموکراسي, از اين طريق است. اين در مورد تمامي دولتها و نيروهاي مربوطه, صدق مي‌کند.اهتمام ورزيدن به ريخته نشدن بي مورد حتي يک قطره خون؛ اما استفاده از حق مقدس مقاومت يعني بجاي آوردن تمامي موارد لازم براي نيل به پيروزي در جنگ دفاع تا زمانيکه " حقوق سه‌گانه اصلي"2 ــ‌ که به حالت نرمهاي حقوق بين المللي در آمده است‌ــ‌ جاري شود.

هر چند هم حقوق ملي رسما فاقد قدرت حساب خواهي باشد,‌ حساب خواهي از جنايتکاران با نام حقوق بين المللي و مقاومت مقدس خلق, لازمه‌ي احساس مسئوليت است. عدم مواخذه نميتواند هيچ ربطي با صلح و دموکراسي داشته باشد. در برابر کليه‌ي اشخاص, مقامات و نيروهايي که تابحال بر موضوع " حلق آويز کنيم, بکشيم و ببريم" اصرار مي‌ورزند, بجاي آوردن ضرورت دفاع مشروع و از جمله شيوه‌ي مسلحانه آن نيز, تحت هر شرايطي و در هر زمان و مکاني, البته با انجام دقيقترين محاسبات در هر موردي جهت به موفقيت رسانيدن آن, از ضروريات خط دفاع مشروع  مرحله‌اي نوين مي‌باشد. فقط بدين ترتيب مي‌توان به پشتيباني و حمايت از دولت حقوقي و جمهوري برخاست. در صورت عدم وجود چنين وضعيتي,‌ مي‌توان تمامي الزامات تحقق آنرا تا آخر بجاي آورد.

 

+ نوشته شده توسط چيا در Sun 6 May 2007 و ساعت 2 AM |


 

 

 

 

روز کارگر چگونه «روز کارگر» شد


بيش از يک سده است، که کم و بيش در سراسر جهان روز جهانی کار و کارگر پاس داشته می شود.
روزی که به ياد تحصن و اعتراض کارگران در شيکاگو در ايالات متحده در سال ۱۸۸۶ ميلادی به اين نام شهره شد.
کارگران در شيکاگو خواهان آن بودند که ساعت کاری روزانه به هشت ساعت کاهش پيدا کند. دو روايت متفاوت از آن چه در آن روز رخ داد وجود دارد. روايت اول اين است که پليس به جمع تظاهر کنندگان حمله کرد. حمله خشونت باری که با تيراندازی به سوی کارگران همراه بود و جان بسياری از آن ها را گرفت.
رنگ سرخ، به ياد خون کارگرانی که در آن روز در خيابان های شيکاگو به زمين ريخت، به يکی از مهم ترين نمادهای اعتراض های کارگری تبديل شد. اين روايت در نشست معروف احزاب سوسياليست در پاريس، مشهور به بين الملل دوم، بيان شد.
اما روايت دوم اين است که از ماه فوريه، کارگران شرکت مک کورميک در شيکاگو دست به تحصن زدند.
اين تحصن تا سوم ماه مه به درازا کشيد. در اين روز گروهی از آنارشيست ها که عمدتا مهاجران آلمانی بودند به جمع تحصن کنندگان پيوستند.
اعتراض ها به شکل غير قابل کنترلی به سطح شهر کشيده شد و يک روز بعد پرتاب يک بمب (احتمالا توسط يکی از همکاران مخفی پليس) جان هشت پليس را گرفت و دها نفر را زخمی کرد.اعتراض ها با دخالت پليس پايان گرفت. چندی بعد چهار تن از فعالان کارگری، که احتمالا مقصر نبودند، اعدام شدند.
فارغ از اينکه کداميک از اين روايت ها درست است، خواسته کارگران متحصن شيکاگويی امروزه در همه جای دنيا بر زبان جاری می شود و ديگر کسی موظف نيست که بيش از هشت ساعت در طول شبانه روز کار کند.
چهار سال پس از حادثه خونبار شيکاگو، به ياد آن روز و تحصن کارگران، اول ماه مه برای اولين بار به شکل رسمی گرامی داشته شد و از آن پس، اول ماه مه به عنوان «روز جهانی کار»، «روز کارگر» يا «روز بين المللی گراميداشت طبقه کارگر» مشهور شد.
مراسم اول ماه مه در زمان حيات سياسی اتحاد جماهير شوروی، جمهوری های آن و کشورهای وابسته به بلوک شرق به عنوان يکی از مهم ترين جشن های عمومی برگزار می شد.
هر چند در بسياری از کشورهای جهان روز اول ماه می، تعطيل عمومی است اما در ايالات متحده روز ديگری به نام روز کار شناخته می شود.
در سال ۲۰۰۶ ميلادی در آمريکا مراسمی در روز اول ماه مه توسط گروه های مهاجر در اعتراض به قوانين مهاجرتی با راهپيمايی کارگران مهاجر برگزار شد.
مراسم اول ماه مه در زمان حيات سياسی اتحاد جماهير شوروی، جمهوری های آن و کشورهای وابسته به بلوک شرق به عنوان يکی از مهم ترين جشن های عمومی برگزار می شد.
از جمله خود اين موضوع سبب شد تا اول ماه مه به يک حادثه سياسی با معنی خاصی تبديل شود. روز کارگر به عنوان روز نمايش قدرت جهان سوسياليستی در برابر جهان کاپيتاليستی.
با اين همه امروزه جز در برخی کشورها اين روز با نظارت و حمايت دولت برگزار نمی شود. در برخی کشورها نيز «روز جهانی کارگر» نماد مخالفت با سيستم و سياستمدارانی است که ضد کمونيسم هستند.
 

+ نوشته شده توسط چيا در Sun 6 May 2007 و ساعت 2 AM |
۱۳۰ ضربه شلاق برای نوشیدن مشروب

mamend-1.JPG
سردشت: یک شهروند اهل شهر ربط سردشت که مقیم کشور نروژ است، به اتهام نوشیدن مشروب الکلی(آبجو) در جریان دیدار نوروزی باخانواده اش، محکوم به اجرای حد 130 ضربه شلاق شد.

mamend-2.JPG

خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان(HCMMK): یک شهروند از اهالی شهر ربط سردشت که مقیم کشور نروژ است در جریان دیدار نوروزی با خانواده اش به اتهام نوشیدن مشروبات الکلی(آبجو)، بازداشت و محکوم به اجرای حد شرعی شد. گفته می شود نامبرده بنا به توصیه پزشک از مشروب آبجو استفاده میکرده و در جریان دیدار با خانواده همسرش در تفرجگاه بویه بانه توسط نیروهای انتظامی بازداشت و محکوم به اجرای حد 130 ضربه شلاق شد. حکم حد شرعی روز پنجشنبه 6 اردیبهشت در انظار عموم به اجرا در آمد.

mamend-3.JPG

توضیح اینکه‌:
این شهروند به‌ شدت اکنون زخمی بوده‌ و به‌ کشور خود نوروژ بازگشته‌ است. وی مامند مامندی نام دارد.

عکسهای شکنجه‌ی وی را میتوانید ببینید.

در ایران سالیانه‌ صدها تن به‌ این جرم که‌ مشروب نوشینده‌اند و یا فروخته‌اند شکنجه‌ میشوند. در مهاباد زمستان سال 1385 شخصی به‌ نام " شهاب تیلکو" به‌ این اتهام که‌ شراب نوشیده‌ از سوی دادگاه به‌ 80 ضربه‌ شلاق محکوم و پس از اجرای حکم و آزادی ، فردای آزادی اش جان خود را در اثر خون ریزی داخلی از دست داده‌ بود.
به‌ عکسهای مامند مامندی بنگرید
mamend-4.JPG
خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان(HCMMK)
+ نوشته شده توسط چيا در Sun 6 May 2007 و ساعت 2 AM |



serok-gel1.jpg 


کردهای تحت سلطه ی جوامع پیشامدرن خاورمیانه روابط و وضعیت متفاوتی را در عرصه ملی و بین المللی تجربه می نمایند. حتی اگر به بازی حاصل جمع صفر نیز معتقد نباشیم، دستاوردهای این ملت رو به ازدیاد است. به این دلیل بازی حاصل جمع صفر مطرح می شود كه در جوامع غیردموكراتیك ، دستاوردهای یك فرد، گروه یا ملت مساوی است با آنچه فرد، گروه یا ملت دیگر از دست می دهد. در حالی كه در جوامع دموكراتیك این مسئله صادق نیست. شمال كردستان نیز از این قاعده پیروی می كند. آنها وارد مناسبات نوینی با دولت تركیه شده اند و شونیست های ارتشی طردكننده، قادر به حفظ وضع قبلی خویش نیستند. این مسئله قبل از هر چیز به مبارزات و مقاومت مكمل PKK در طی سالیان متمادی برمی گردد. بعد از آن كه اوجلان رهبر این حزب دستگیر گردید، جنبش آزادی خواهی ملت كرد در شمال متوقف نشد، همچنان كه در سایر مناطق كردنشین با اعدام یا ترور رهبران آن چنین مسئله ای به وقوع نپیوسته است. بالعكس، دستگیری وی انسجام ملی و منطقه ای كردها را بیشتر نموده و حتی به نوعی آغازگر همبستگی نوینی شد. این همبستگی حتی بخش های دیگر كردستان را نیز شامل شد. برای مثال می توان به حوادث 3 اسفند 77 سنندج، ارومیه، مهاباد و سایر شهرهای كردستان در حمایت از اوجلان ، اعتراض دانشجویان سلیمانیه و سنندج نسبت به وقایع قامیشلی و اخیراً حمایت مردم شمال كردستان از اعتراضات مردم كرد در ایران اشاره نمود.

در این مقاله تهیة دفاعیه ای برای اوجلان مدنظر نمی باشد چرا كه وی به عنوان یك رهبر آزادیخواه در طول سال ها مبارزه، جایگاه خود را در تاریخ ملت تحت سلطه ی خویش تثبیت نموده است. این مقاله قبل از آن كه حاوی اطلاعاتی معمول در مورد اوجلان باشد، روشنگر جنبه هایی از شخصیت وی می باشد كه كمتر مورد بررسی قرارگرفته است؛ و درصدد ارایه‌ی تحلیلی متفاوت از اوجلان و همچنین تا حدودی یادداشتهایشیری لیزر، ِآزاد ریزانی و محمد صادقی (كه به آنها دسترسی داریم) را مورد انتقاد قرار می دهد . لازم است گفته شود كه تحلیل آرش دبیری در مورد وی به مراتب با واقعیات اجتماعی – سیاسی شمال كردستان، PKK و روند تحولات جاری آن همخوانی بیشتری داشته و لذا به نظر نگارنده از ارزش علمی بیشتری برخوردار است.

تعیین نقش و جایگاه اوجلان در تحولات اجتماعی – سیاسی منطقه از آنجا حایز اهمیت است كه برخی افراد و گروه ها نقش بسیار عظیمی برای وی (چه مثبت و چه منفی) قایل شده اند. بسیاری تغییر استراتژی اوجلان و PKK و طرح پروژه ی آشتی بعد از دستگیری ایشان را به باد انتقاد گرفته و بسیاری نیز آنرا ستوده اند. در این انتقادات اغلب فراموش می شود كه وی و PKK این تصمیمات را در چارچوب تغییرات نوینی كه حاصل شده اتخاذ نموده اند، و با وقوف براین امر كه هیچ تغییری در خلاء كامل پدید نمی آید و فاكتورهای بسیاری در آن دخیل می باشند، عملی شده اند.

اكثر هواداران و تحصیل كرده های كرد و غیر كرد از این عملكرد PKK به عنوان یك استراتژی نام می برند و آن را لازمه ی ادامه حیات مبارزاتی این حزب تلقی می كنند و اذعان می نمایند كه جنگ و درگیری در میان افكار عمومی جهان و حتی برای خود مردم جایگاه خود را از دست داده و برای احقاق حقوق خود باید فاز مبارزاتی را از ستیز به سوی گفتگو و راه حل مسالمت آمیز سیاسی و فرهنگی تغییر داد.

ضرورت ارایه ی چنین مقاله ای از آن جا ناشی می شود كه اتخاذ پروژه ی آشتی و مطرح نمودن تمدن دموكراتیك در زمینه ای صورت گرفته كه باید به آن واقف بود و انتقاداتی كه در عرصه عمومی از شخصیت اوجلان و PKK می شود را با دیده ی بصیرت نگریست. فرضیه ی اصلی ما این است كه اوجلان رهبری كاریزماتیك است كه در بطن ساختارهایی كه كردها و هویت ملی كردی را انكار نموده اند، ظهور كرده و علاوه بر استعدادهای خاص وی، زمینه ی اجتماعی در تبدیل ایشان به قهرمان ملی نقش مهمی را ایفا نموده است. در این ارتباط به صورت اجمالی نظریه ی پلخانف، میلز و پاره تو را ذكر كرده و آن گاه براساس این نظریات به بررسی نقش اوجلان در تحولات اجتماعی – سیاسی در سطح ملی و فراملی می پردازیم.

چارچوب نظری
نظریه ی پلخانف
پلخانف در كتاب نقش شخصیت در تاریخ (1331) كه رساله ی وی نیز می باشد، حدود امكان تأثیر شخصیت را در تاریخ مورد بررسی قرار می دهد. به نظر پلخانف كنشگر صرفاً منفعل نیست و با مجموعه عوامل دیگری در ارتباط با ساختار قرار می گیرد. به نظر وی شخصیت ها، اغلب تأثیر عمیقی در سرنوشت اجتماع دارند، ولی این تأثیر مطابق طبیعت و ساختمان آن اجتماع و مناسبات آن اجتماع با سایر جوامع صورت می گیرد.

به نظر پلخانف رهبران درنظر ما منحصر به فرد هستند، زیرا افراد دیگری كه همانند آنها بوده اند، در همان شرایط از حالت بالقوه به بالفعل نرسیده اند. كسی كه دارای استعدادی معین است، برای تأثیرگذاری در جریان وقایع به تحقق دو شرط نیاز دارد: اولاً باید نوع استعداد او بیشتر از سایر انواع با احتیاجات اجتماعی عصر خود مطابقت داشته باشد: مثلاً اگر ناپلیون در عوض نبوغ نظامی دارای نبوغ موسیقی بتهوون بود، البته او قیصر فرانسه نمی شد. ثانیاً: نظام اجتماعی موجود نباید راه را بر روی شخصیتی سد نماید كه درست در زمان معین، مختصات مفید و ضروری را برای حل مسائل دارا می باشد. این مسئله مدت ها است ثابت شده كه استعدادها همه جا و همیشه در مواردی ظاهر می شوند كه شرایط اجتماعی لازم برای نشو و نمو و تكامل آنها مساعد باشد، به این معنی كه هر فرد با استعداد كه خود را در زمینه های اجتماعی نشان داده است و هر استعدادی كه تبدیل به نیروی اجتماعی گردیده، نتیجه و مولود یك نوع مناسبات اجتماعی بوده است.

با این همه به نظر پلخانف ویژگی اشخاص، اتفاقات و ... نقش معین و محدودی در تاریخ دارند و در آخرین مرحله جهت كلی حوادث را ساختارهای اقتصادی معین می كنند.

حال كه نظر پلخانف در مورد نقش شخصیت در تحولات اجتماعی بیان شد، دلایل علاقه به نخبگان و قهرمانان را ذكر می كنیم و این كه قهرمانان دارای چه ویژگی هایی هستند. یكی از دلایل علاقه به قهرمانان، تأثیر تصمیمات آنها بر سرنوشت ملت ها می باشد. واقعیت اصلی كه زمینه را برای علاقه به قهرمان آماده می كند، عبارت است از گریزناپذیر بودن رهبری در تمام شئون زندگی اجتماعی و در هر سازمان اجتماعی عمده. سرچشمه دیگر علاقه به قهرمان را باید در طرز تفكری جست كه در جریان آموزش و پرورش جوانان رشد كرده است. هر كس ما را نجات دهد یك قهرمان است. در لحظات حساس سیاسی مردم همواره چشم به راه كسی هستند كه آنان را نجات دهد.معمولاً بروز یك بحران شدید در امور اجتماعی و سیاسی، توجه را نسبت به قهرمان افزایش می دهد. بحران هرچه قوی تر باشد، اشتیاق به فرد شایسته ای كه بر آن فائق آید نیز نیرومند تر می شود. خواه به صورت دعایی در خلوت باشد، یا یك تظاهر عمومی. این فرد بر حسب این كه جهانبینی حزب یا فرقة مربوطه چه باشد، ممكن است منجی ، مردی بر پشت اسب پیامبر، پیشوای صلح ، آشتی و دمكراسی، مصلح و ... نامیده شود.

در زندگی قهرمانی بر شجاعت تأكید می شود، شجاعتی برای مبارزه و كسب اهداف خارق العاده، جستجو برای فضیلت، افتخار و شهرت؛ یعنی اموری كه با اشتغالات روزمره ای از قبیل مال اندوزی ، مالكیت و شهوت در تضاد است: جهان روزمره، جهانی است كه قهرمان از آن عزیمت می كند، سیطرة مراقبت و محافظت (زنان، كودكان و مُسن ها) را پشت سر می گذارد، فقط به این سبب كه چنانچه وظایفش را با موفقیت به انجام رساند، مورد تحسین و تشویق همان زندگی روزمره قرار گیرد. از این رو تضاد اساسی این است كه زندگی قهرمانی سیطره خطر و خشونت و به استقبال خطر رفتن است، در حالی كه زندگی روزمره سیطره تولید مثل و مراقبت است.

از دیگر سرچشمه های علاقه به مردان بزرگ را می توان به عنوان وسایلی دانست كه مردان بزرگ با آنها نفوذشان را بر پیروانشان اعمال می كنند. این سرچشمه ها از این قرارند: نیاز به امنیت روانی، تمایل به جبران غرامت در برابر محدودیت های شخصی و مادی و تمایل به فرار از مسئولیت.
مهم تر ین جاذبه ای كه رهبر برای پیروانش دارد ممكن است این باشد كه پیروان در خصائل و پیروزی های رهبر آرزوهای خویش را ارضا شده احساس می كنند. آنان در شكوه، قدرت و شور و هیجان رهبر، خود را شریك می دانند.

نظریه ی میلز
به نظر میلز، بین نخبگان نوعی اشتراك ذاتاً روانی و یا شخصی وجود دارد: شباهت افكار و ایده ها به دلیل منشأ اجتماعی مشترك و آموزش مشترك، روابط دوستی، روابط خویشاوندی، روابط زناشویی، مبادلة متقابل خدمات و ... این روابط شخصی مشاركت منافع بین نخبگان را تشدید نموده و به آن قدرت می بخشد. بدین سان افراد طبقه بالا، قدرت را به نفع خود انحصار نموده و از آزادی چرخش آن بین دیگر گروهها جلوگیری می كنند. گروه های پایگاهی با تبعیض قائل شدن برعلیه اغیار آزادی عمل بازار را محدود می كنند. قرن ها حكومت اشراف از زمین دار شدن مردم عادی جلوگیری می كرد.

در تركیه كه در ادامه به آن می پردازیم گروه های اصلی كه مثلث منافع نام گرفته اند، نظامیان – سرمایه داران ترك و در مناطق كردنشین شیخ، آغا و سرمایه داران كرد می باشند.

برای بررسی نقش رهبر می توان از سه طریق اقدام كرد: اول، انعطاف پذیری نقش و واكنش های رهبر نسبت به آن. در یك قطب رهبری نقش پذیر و در قطب دیگر ، رهبری با نقش تعیین كننده وجود دارد. رهبران بزرگ، ممكن است نقش تازه ای بیافرینند یا نقش های گذشته را گسترش دهند، آن ها احتمالاً ، همانطور كه هگل پیش از این تشخیص داده است، زمانی ظاهر شوند كه جوامعی كه رهبری آن را برعهده می گیرند در مراحل انتقال دوران سازی قرار دارند. به این دلیل انعطاف پذیری نقش و واكنش نسبت به آن اغلب با آن در حالت انطباق قرار دارد. دوم، تغییرات كاركردها و حوزه نقش است؛ رهبری كه نقشی به عهده دارد ممكن است آن نقش را برای انجام وظایفی به كار گیرد كه درحوزه ی وظیفه ، نقش یا هر دو تغییری حاصل نماید. سوم: خلق نقش ها در داخل و خارج از زمینه ها، آیا رهبر نقشی را كه ایفا می كند خود خلق كرده است. بدین معنی كه نقش های موجود را تغییر داده و در عمل واقعاً آن ها را از نو بنیاد نهاده است، یا آن كه منحصراً همین نقش موجود رهبری را برعهده گرفته و درون چارچوبی متداول آن را اجرا می كند، و آیا فرد برای نقش خویش زمینه قابل ارائه نهادی یافته است، یا اینكه برای اجرای نقش خود به گروه های كوچك غیررسمی اما عمدتاً دولتی محدود است. اگر ما این دو مورد را با یكدیگر تركیب كنیم، آن گاه سه نوع رهبر خواهیم داشت: رهبر یا رئیس نمادی (عادی)، رئیس نهادی (خلاق)، رهبر مبشر و پیام آور.

در ادامه نشان خواهیم داد كه عبدالله اوجلان در كدام یك از این تیپ های رهبری قرار می گیرد، چه تغییراتی در كاركردها و حتی نقش ها برای خود و طرفدارانش ایجاد نموده و آیا زمینه ظهور وی، مرحله انتقال دوران سازی بوده است. اما برای درك آن می بایست زمینه ظهور، نقش ها، و تصاویر پیروان از رهبر را مشخص نماییم.

در ارتباط با زمینه این سؤالات مطرح است: در چه زمینه ای رهبر سربرمی آورد؟ ساختار این زمینه چگونه است؟ آیا این رهبر به خصوص این زمینه را با جرح و تعدیل زمینه های موجود خلق كرده است، یا آن كه اوصرفاً در زمینة موجود است كه رهبری می كند؟ در ارتباط با نقش نیز این سؤالات مطرح است: چه صفات چشمگیری در نقش او به عنوان یك رهبر وجود دارد؟ در چه نظام ها و قلمروهای اجتماعی دیگران را رهبری می كند؟ تنها در اندیشه یا در عمل نیز؟ آیا او این نقش را خود ابداع كرده است؟ چه جرح و تعدیل هایی اگر به عمل آمده باشد در این نقش انجام داده است؟

در ارتباط با شخص باید گفت كه چگونه این شخص صاحب نقش شده است؟ چگونه برای آن برگزیده شده است؟ چه صفات شخصیتی در به عهده گرفتن یا ابداع این نقش مؤثر بوده است؟ چه صفاتی در استمرار بخشی به ایفای نقش او تأثیر داشته است؟ و بالاخره در ارتباط با تصویر می توان پرسید كه پیروانش چه تصویری از او به عنوان یك انسان و به عنوان یك رهبر دارند؟ چرا از او اطاعت می كنند؟ او چه شگردهایی برای پراكندن این تصویر و این مشروعیت ها به كار می برد؟
در بخش بعدی هر كدام از عوامل زیر را در ارتباط با عبدالله اوجلان روشن خواهیم كرد:

نظریه ی پاره تو
اعتقاد بنیادی پاره تو این است كه انسان ها چه از جهت جسمانی و چه از نظر فكری و اخلاقی، با یكدیگر برابر نیستند، در كل جامعه و در هر یك از قشرها و گروه های آن برخی كسان از دیگران با استعدادترند. شایسته ترین افراد یك گروه، نخبگان آن گروه را می سازند. (15) استعداد به همراه عوامل ساختاری دیگر در نظریه پاره تو نیز حایز اهمیت است. بدین معنی كه نخبگان استعدادی برتر از دیگران دارند. به نظر پاره تو روشنفكران یا نخبگان كسانی هستند كه در رشته های فعالیت خویش بهترین شاخص ها را گرفته اند.

به نظر می رسد كه پاره تو معتقد است كه تنها در جوامع كاملاً باز و با تحرك كامل اجتماعی، مقام نخبه با توانایی، كاملاً ملازم است. تنها در این شرایط است كه قشر نخبگان حكومتی از افرادی تركیب می شوند كه از همه بیشتر برای حكومت كردن شایستگی دارند. واقعیت اجتماعی این است كه بازدارنده هایی چون ثروت موروثی، پیوندهای خانوادگی و همانند آنها از چرخش آزادانه افراد در مراتب جامعه جلوگیری می كنند، چندان كه آنهایی كه عنوان نخبگان را دارند و كسانی كه بالاترین درجة شایستگی را دارند، كم و بیش از یكدیگر فاصله می گیرند.

به طور كلی آنچه كه در ارتباط با نظریه پاره تو در ارتباط با شخصیت اوجلان كاربرد دارد، تعریف وی از نخبگان و تغییرات در آن می باشد ، به نظر وی تغییرات دوری در احساسات، اقتصاد و سیاست نخبگان و غیر نخبگان مشخصه های برجستة نظام های اجتماعی اند.

همان طور كه قبلاً نیز اشاره شد، پاره تو بر نقش استعداد و قابلیت های عالی نخبگان در اثرگذاری بر فرایندها تأكید می ورزد: برگزیدگان مشتمل بر تمام كسانی هستند كه دارای خصوصیاتی استثنائی و منحصربه فرد بوده و یا دارای استعداد و قابلیت هایی عالی در زمینة كار خود و یا در بعضی فعالیت ها باشند. به عبارت دیگر لفظ برگزیده (نخبه) به كسانی اطلاق می گردد كه با توجه به نقشی كه در جامعه به عهده دارند و كاری كه انجام می دهند و استعدادهای طبیعی كه دارند، موقعیت های برتری نسبت به متوسط افراد جامعه دارند.

با توجه به این سه نظریه، نقش عبدالله اوجلان را در تحولات اجتماعی – سیاسی تركیه و كردستان مورد بررسی قرار می دهیم. در ضمن به این مسئله نیز توجه خواهیم كرد كه آیا عبدالله اوجلان یك رهبر كاریزماست؟ در ارتباط با این مسئله بر چند معیار مهم انگشت می گذاریم: اقتدار كاریزمایی شدیداً شخصی است، منبعث از قدرت های خارق العاده دانسته می شود، ممكن است مذهبی یا غیرمذهبی باشد، رابطه ای عاطفی یا غیرعقلایی میان پیرو و رهبر است، متضمن رسالتی است كه ممكن است احیای عقیده ای منسوخ یا عرضة آرمانی نو باشد، در زمان بحران اجتماعی احتمال ظهور آن افزایش می یابد و عموماً موجب تغییرات اجتماعی و فكری می گردد.

نقش عبدالله اوجلان در تحولات اجتماعی و سیاسی تركیه
در گذشته و حال بسیاری از كردها، خصوصاً طرفداران PKK نیروی شخصی عبدالله اوجلان را بسیار عظیم درنظر گرفته اند. آنها بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی كردستان، تركیه و خاورمیانه را به حساب او می گذارند، در حالی كه می توان گفت كه تا حدودی اوجلان را همان ساختارها به پیش برده اند،اما نباید منكر استعداد خاص اوجلان نیز شد، وی بیشتر از معاصرانش با ضروریات اجتماعی جامعه ی كرد در تركیه مطابقت داشت. با وجود آن كه نظام اجتماعی و ساختارهای نظامی، بروكراتیك و الیگارشیك تركیه راه را بر روی ظهور هر نوع هویت كردی بسته بودند، اوجلان و PKK سربرآوردند. پس می توان گفت كه با وجود تضاد مناسبات اجتماعی و روابط سلطه بر جامعه تركیه در ارتباط با كردها، كه در آن هویت كردی امحا شده و تنها بر وجود ملت واحد ترك تأكید می شد، PKK و اوجلان ظهور كردند. این امر نشان می دهد كه شخص اوجلان و PKK در تضاد با این مسئله ی تاریخی نمود پیدا كرده اند كه استعدادها همه جا و همیشه در مواردی ظاهر می شوند كه شرایط اجتماعی لازم برای نشو و نما و تكامل آنها مساعد باشد.

از نظریه ی پلخانف می توان استنباط نمود كه بزرگی اوجلان در این نیست كه مشخصات شخصی او به وقایع جامعه ی كرد و كشور تركیه یك رنگ یا سكه ی فردی می زند، بلكه بزرگی اوجلان در این است كه استعدادش را در خدمت هویت مقاومت و مبارزه كردی درآورده است. هویتی كه در عصر جهانی شدن رشد و نمو یافته است . به نظر كاستلز بسیاری از هویت های مقاومت در پی آنند كه جماعت های خود را حول ارزش ها و محورهای سنتی از قبیل دین، ملت و خانواده برپا سازند. با وجود این از اندیشه های اوجلان می توان علاوه بر تأكید بر ملیت كردی، ارزش های جهانی انسانیت، برابری و ... را نیز استنباط نمود.

اوجلان یك شخصیت بزرگ در تاریخ است. زیرا آغازگر و مبتكر دفاع از هویت ملت طرد شده در جامعه شبكه ای معاصر می باشد. موفقیت PKK ظاهر ساختن مسئله، مطرح ساختن آن در آراء عمومی ملی و بین المللی و نشان دادن راه های حل می باشد. وی در طول دوران مبارزات خود توانست مناسبات اجتماعی سرمایه داری و آنچه را كه در لوای اهداف بشردوستانه در كشورهای جهان سوم، دنبال می كنند را برملا سازد و چهره ی واقعی حامیان حقوق بشر اروپایی و امریكایی را افشا نماید. عبدالله اوجلان، آپو و سه روك لقب گرفته است و بعد از دستگیریش موارد متعدد تحصن، اعتصاب غذا ، دهها مورد خودسوزی هوادارانش، راهپیمایی های گسترده در اروپا، ایران، تركیه، عراق و ... همگی نشان از علاقه به سرنوشت اوجلان و PKK دارند. دلایل این علاقه به وی چیست؟
بسیاری از تحلیل گران براین باورند كه تصمیمات اوجلان نقش تعیین كننده ای بر ثبات و صلح و یا نأمنی در تركیه و خاورمیانه برجای می گذارد. براین اساس، علاقه و حساسیت زیادی در سطح ملی و بین المللی به سرنوشت وی و حزب PKK وجود دارد. سرچشمه دیگر علاقه به اوجلان را باید در اثرگذاری برجوانان دید. وی مظهر و سمبل نجات ملتی طرد شده، مقاوم و مبارز است. جوانان با نظاره خشونت های اخیر خاورمیانه كه در آن جنبش كردها به شیوه ای بی رحمانه سركوب شده و حق ابراز وجود نداشتند، و برخی از رهبرانشان ترور شده بودند، چشم به راه ناجی رهایی بخشی داشتند كه تجسم آن را در اوجلان و PKK یافتند. پیوستن جوانان كرد به گریلاهای PKK بیانگر موفقیت این حزب در هویت بخشی نوین می باشد. اوجلان با كاریزماتیك شخصی خود به خاك مشترك، زبان مشترك، فرهنگ و خواسته های مشترك ملی، فرهنگی و دموكراتیك كرد تبدیل گشت. در زندگی قهرمانی ای كه PKK پدید آورده است، شجاعت و مبارزه در راه رهایی بیش از هر چیز موج می زند. زندگی قهرمانی PKK سیطره ی خشونت، خطر و به استقبال خطر رفتن در مبارزه با استعمارگران محسوب می شود.

سرچشمه ی دیگر علاقه به اوجلان و PKK را می توان در تأمین امنیت روانی و اجتماعی جستجو كرد. در جامعه ی كرد مردان بزرگی ظهور كرده اند كه لقب پیشوا، دكتر، پیامبر صلح و آشتی، پیامبر فرزانه و آپو را گرفته اند. آپو وجه تسمیه عبدالله اوجلان است. پیروانش وی را عموی خویش می شمارند. گریلاهای PKK با توسل به آپو، امنیت و ثبات احساس دوران كودكی شان را بازیافته اند، آنها در شكوه، قدرت و عظمت آپو، خود را شریك می دانند. آنها در جمع غیركردها نیز به واسطه ی راه اندازی جنبش عظیم و مدرن PKK احساس شكوه و هویت می كنند.
\
از دو بعد می توان نظریه میلز را در ارتباط با اوجلان مورد توجه قرار داد. اول این كه اوجلان و PKK جزء گروه نخبگان قدرت كه اجازه ی فعالیت دموكراتیك و آزادانه در ساختارهای جامعه تركیه را داشته باشند، محسوب نمی شوند و مهم تر از آن طی چندین دهه طرد شده و تراژدی های متعددی را تحمل نموده اند. دوم این كه با وجود خشونت، طرد، سركوب و نسل كشی، در خلال این پروسه توانستند به قدرتی تأثیرگذار در منطقه تبدیل شوند. مثلث نخبگان قدرت در تركیه، نظامیان - سرمایه داران ترك و پایگاه این دو در شرق تركیه و منطقه كردنشین (شیخ – آغا – سرمایه دار) می باشد. براین اساس است كه در 1977 پیروان آپو، این عده را دشمنان مردم كرد می دانستند: فاشیست ها (گروه گرگان خاكستری)، عوامل حكومتی و آنها كه از این عوامل پشتیبانی می كردند، چپ های تركیه، كه مسأله كرد را تابع انقلاب چپ قرار داده بودند، كه بنا بود در آینده روی دهد، و سرانجام طبقه مالك و زمیندار كرد كه از مردم بهره كشی می كردند. PKK به نمایندگان تمامی این طبقات و جریانات اعلان جنگ داد.
برای بررسی نقش اوجلان می توان به شیوه ای دیگر نیز عمل كرد. یكی از آنها توجه به انعطاف پذیری نقش و واكنش های رهبر نسبت به آن می باشد. اوجلان رهبری است با نقش تعیین كننده . وی بروكراتی نیست كه سروقت در محل كار حاضر شده و عمل كند. اوجلان از حد انتظار فراتر رفته و به بهترین وجه از امكانات خود استفاده می كند. وی نقش تازه ای را كه همان رهبری PKK و جنبش رهایی بخش ملی كرد می باشد، آفرید. دوم: تغییر كاركردها و حوزه نقش می باشد. اوجلان رهبری است كه هم در وظیفه و هم در نقش تغییر ایجاد كرد. در واقع قدرت و تغییر مشخصه ی اصلی رهبری وی می باشد امری كه از كودكی با وی عجین شده بود: قدرت و تغییر، هر كدام به عنوان امیالی سرشار، یقه ی مرا رها نمی كرد.
سوم خلق نقش ها در داخل و خارج از زمینه ها می باشد. اوجلان شخصی است كه نقشی را كه در حال ایفای آن است، خود خلق كرده است. وی نقش های موجود یك انسان كرد را تغییر داده و در عمل هویت جدیدی را از نو بنیاد نهاده است. اوجلان برای ارائه ی نقش خویش، ساختار جامعه كرد و بیش از آن تركیه را یافته و كمتر به ساختارها و نهادهای رسمی و دولتی محدود شده است و به نحوی محصول این ساختارهای سركوب گر محسوب می شود. براین اساس می توان گفت كه رهبری اوجلان از نوع رهبری خلاق است نه عادی و پیام آور.

به طور كلی می توان گفت كه اوجلان و PKK در ساختارهای سركوب گر گروه سلطه سربرآوردند. ملتی كه به رسمیت شناخته نشده و كماكان كل موجودیتش نفی شده و حتی ابتدایی ترین حقوق آن همچون حق استفاده از زبان مادری در آموزش به عنوان وسیله بیان آزاد جزو موارد ممنوعه محسوب شده و انواع غارت و نسل كشی و ویرانی روستاها و شهرها را تحمل نموده است، در چنین شرایطی حق دفاع مشروع محفوظ می باشد. به گفته اوجلان واقعیتی كه كردها در آن به سر می برند، دفاع مشروع بر پایه های ایدیولوژیك، معنوی، سیاسی، نظامی و فرهنگی را در هر عرصه ضروری می سازد با استناد به اسناد و مدارك علمی و پژوهشی نیز این مسئله نمایان می شود كه ملت كرد دارای تاریخ، جغرافیا، اقلیم، زبان و شخصیت ملی منحصر به خود بوده است و در طول تاریخ چند هزار ساله ی تمدن خود در مزوپوتامیا (بین النهرین) با صلح و آشتی با ملت ها و مردمان دیگر خاورمیانه تعامل داشته است. آنچه از قرن 16 (بعد از رنسانس) برای ملت كرد مطرح و دغدغه روشنفكران و مردم كرد بود، هژمونی سلطه و انكار و امحای ملت كرد از طرف دولت های حاكم بر آنها بوده است. در صد سال گذشته تاریخ شاهد انكار، امحاء ، انفال و نفی هویت و تاریخ و زبان این ملت از طرف دولت های حاكم بوده است.
در ارتباط با نقش می توان گفت كه اوجلان به واقع نگری تمایل دارد. به افراد دیگر امكان می دهد كه استعداد خود را بروز دهند و هرگز بدون ارزیابی دقیق عمل نمی كند. در این زمینه تردیدهایی وجود دارد كه در بخش پایانی به آن اشاره می شود.

روح بزرگ وی در زمینه مبارزه با بی عدالتی های جنسی، قومی و طبقاتی باعث شده كه وی را سمبل مبارزه با هر نوع بی عدالتی بدانند. اوجلان گریلاها را در تمام عرصه های زندگی رهبری كرده و قدرت و نفوذش به حدی است كه با اسارت وی و طی مقاطعی خاص ساختار حزبی كه او بنیان گذارده بود دچار آشفتگی شد؛ پدیده ای عادی كه در ارتباط با كاریزما همواره حاصل می شود.

تشكیلات PKK از نظر فراوانی اعضا و هواداران و فراگیری منطقه ای و بین المللی فعالیت ها، دارای موقعیت منحصربه فردی است و از این بُعد شاید بتوان آن را با قیام كردها در زمان قاضی محمد در ایران و ملامصطفی بارزانی در عراق مقایسه كرد.در سال 1993 از 20 نماینده استان های كردنشین در پارلمان تركیه بیش از 16 نفرشان هوادار یا وابسته به PKK بودند.

اوجلان نفوذ مؤثری بر اندیشه ی جوانان كرد نیز داشته است. در ارتباط با شخص باید گفت كه وی براساس توافق اعضای PKK و به شیوه ای دموكراتیك برای آن نقش برگزیده شده است. این حزب برای پیشگیری از تمركز قدرت در دست عده ای محدود و یا قشر به خصوصی از فرماندهان و تحصیل كرده های رده بالا؛ از تشكیل كمیته مركزی قدرتمند و یا تشكیلات اداری بوروكرات، خودداری كرده است. در حال حاضر وجود دو تشكیلات به نام های kkk ،( شاخه سیاسی PKK) و HPG(نیروهای مدافع خلق، شاخه نطامی) در این حزب قابل تشخیص است. در سال های اخیر سازمانهای متعدد زنان نیز تشكیل شده اند. مدت ها است كه ثابت شده ساختارهای دوران معاصر نمی توانند نقش زنان را در تحولات اجتماعی، سیاسی و عرصه های دیگر نادیده بگیرند و آنها وارد گفتمان های عصر نوین شده اند.

ویژگی كاریزمای اوجلان در خلق و برعهده گرفتن این نقش نیز مؤثر بوده است. تأثیر وی بر جوانان و مبارزان كرد به حدی است كه باعث استمرار نقش او شده است. بعد از دستگیری اوجلان شورای رهبری PKK باز هم وی را به عنوان رهبر خود انتخاب نمود، كه همراه با تحولات دیگر بی گمان این امر ناشی از نفوذ عمیق اش می باشد. اوجلان با ایدیولوژی انتقادی رهایی بخش خویش، در جایگاه ابژه ای نسلی برای جوانان دهه ی اخیرعمل كرده است.

بالاخره گرث و میلز در این ارتباط تصویر را مطرح می كنند. پیروان اوجلان از وی تصویر انسانی كاریزماتیك، هویت بخشی و رهایی بخشی دارند. وی از تمدن دموكراتیك جهانی، برابری، سوسیالیسم و برابری جنسی سخن می راند. اوجلان اظهار داشت كه : آزادی زن زیربنای تمامی آزادی هاست راه تمامی آزادی های اجتماعی از آزادی زن می گذرد. آزادی زن مبنای تمامی آزادی ها و بردگی زن اساس تمامی بردگی هاست.
برهمین اساس سخن او این است كه باید از احساس هویت زنان و سازمان ها و جنبش های آنها حمایت نمود و با ادعاهای واهی تهدید ناسیونالیسم كردی و ... درصدد مبارزه با آن نباشیم. پیروی گریلاها از اوجلان در راه رهایی و آزادی از استعمار، كسب شرف، انسانیت و هویت می باشد.

براساس نظر پاره تو، اوجلان را می توان نخبه ای به حساب آورد كه در پروسه ی هویت یابی كردها جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده است. در این دوره است كه كردها، حاضرند فرزندان خود را نثار كردستان نمایند، ملتی كه قبل از آن به خاطر مسائل پیش پا افتاده با هم درگیر می شدند. هرچند كه این مسئله خود محصول سركوب شدید كردها بوده است. تحولات چند دهه ی اخیر تركیه ناشی از ساختار بسته و عدم چرخش آزادانه ی نخبگان می باشد كه به واسطه ی آن بیش از یك سوم كردها از آن طرد شده بودند (به صورت بالقوه) . یكی از پیامدهای واكنش PKK به این طردشدگی همراه با سایر تحولات، باعث شد كه تركیه حكومت فدرال جنوب كردستان را پذیرفته و كم كم به موجودیت كردهای تحت سلطه ی خویش نیزاعتراف نماید .تا آگوست 1993 ، PKK چنان حركت پرشتابی داشت كه اوجلان توانست ادعا كند: مسئله ی كردها سیاست خارجی تركیه را به بن بست كشانده است.

در مجموع می توان گفت كه اقتدار اوجلان شدیداً شخصی است: پیروان وی، آپو را به عنوان رهبری كاریزما قبول داشته و رهبری اش نه مذهبی بلكه كاریزماتیك می باشد. این مسئله كه كاریزمای اوجلان خودساخته و محصول خویش است (صادقی، 1383 ، ص 6 پاراگراف 2، ستون 3 سطر 9) در جامعه شناسی، برداشتی ناقص تلقی می گردد، براساس نظر وبر، صفت كاریزمایی را دیگران (پیروان) به شخص می بخشند و نه خود فرد. اصل دیگر در این زمینه، مسئله ی جانشینی كاریزماست كه متوجه تمامی ساختارهای كاریزماپرور است و صرفاً محصول اندیشه و عمل اوجلان یا ساختار PKK نمی باشد. نفس مسئله از آن جا ناشی می شود كه رابطه ی عاطفی عمیق پیرو و رهبر طی سالیان متمادی، مانع از آن می شود كه به یك باره رابطه ی عاطفی عمیقی با رهبر دیگری برقرار شود. هرچند كهجمیل باییك، مراد كارایلان،زبیرآیدار و ... می توانند تا حد زیادی و در دراز مدت، خلاء رهبری اوجلان را پر كنند (به نظر وبر مسئله ی جانشینی كاریزما بعد از مرگ وی به وقوع می پیوندد و از طریق 6 راه حل می شود كه یكی از آنها ظهور رهبر كاریزمایی جدید است.)

همان طور كه وبر می گوید میان پیروان و رهبر رابطه ارادات برقرار است و ارادت خودكنشی عاطفی است. رابطه اوجلان و پیروانش نیز عاطفی بوده و رسالت اش احیای تمدن دموكراتیك در سرزمینی است كه وی كردها را بانیان اولیه ی آن می داند. براین اساس انتظار رابطه عقلایی رهبر كاریزما و پیرو نیز بی اساس بوده، هرچند ممكن است رهبر كاریزمایی مانند هیتلر براساس اصول عقلایی انتخاب شده باشد. كاریزما در تمدن تاریخ غیرعقلایی زندگی انسان پدید می آید و اساساً برخواسته از نیاز دایمی انسان به تعریف زندگی خویش و واقعیت جهان و جامعه است. اوجلان در اوج بحران های اجتماعی – سیاسی ای كه كردهای تحت سلطه ی ملل خاورمیانه در آن می زیستند، همان گونه كه رهبران دیگری در این زمینه سربرآوردند، قیام نمود و موجب تغییرات اجتماعی و فكری چشم گیری در میان كردها شد، پروسه ای كه همچنان ادامه دارد. خود وبر شرایط خاص ظهور كاریزما را به دوره های فشار و اضطرار روانی، فیزیكی، اقتصادی، اخلاقی، مذهبی و سیاسی منتسب می كند. شرایطی كه انسان كرد معاصر تحت تأثیر آن ها قرار دارد.

طبیعی است كه برخی افراد در هر مقامی، او را به صفاتی از قبیل رهبر عشیره (صادقی، 1383 : 6) ضد كرد (ریزانی، 1383 ، ص 11، پاراگراف اول سطر 5) و ... ملقب نمایند. هر ملتی برای خود نهادها و اسطوره هایی دارد كه به ویژه جوانان، با اتكای به آنها احساس هویت می كنند. حتی از لحاظ كاركردی تردید در شخصیت و جایگاه این افراد، بحران زا بوده و پیامد آن بحران هویت خودی و كمك به تداوم سلطه خواهد بود. مقایسه رهبرانی (قاضی، 1383: ص 11 ، ستون دوم پاراگراف 2، سطر 3) كه از دو زمینه ی سلطه ی متفاوت سربرآورده اند و در چارچوب مناسبات معینی فعالیت نموده اند، واقع بینانه نیست. مرگ اسطوره (ریزانی، 1383: 11 قاضی، 1383 : 11) نیز راهگشا نمی باشد و مسئله ی كردها، همچنان پابرجا خواهد ماند. در ساختار اجتماعی و سیاسی غیردموكراتیك تركیه انتظار ظهور كنشگرانی ایده آل، مطلوب ولی دور از واقعیت است. با لحاظ نمودن چنین مواردی به جای برجسته نمودن جنبه های منفی اوجلان و PKK می توان بر روی ابعاد مثبت وی كه به مراتب بیشتر است، انگشت نهاد. چرا كه در چنین شرایطی، حمله به رهبرانی چون اوجلان دفاع از پروژه ی امحاء و طرد سلطه گران و استعمارگران محسوب می شود. ترویج این اندیشه،دفاع از برآیند غیر انسانی روابط فرادستان و فرودستان به شمار می رود.

+ نوشته شده توسط چيا در Sun 6 May 2007 و ساعت 1 AM |
 

سلام  به خدمت تمام دوستان عاشق و                                            

        همیشه جویای حال ما             

در نبود من در این مدت زیادخیلی خبرهای متفاوت را از طریق همکاران وبلاگ نویس

 در صفحات اینترنت بازتاب و در خدمت  شما عزیزان قرار گرفته شده است که من هم بعد از مدتی دور ی از شما   با برگشتن به جمع وطن دوستان که باوسایل ارتباطی به همنوعان خود خدمت میکنند خوشحالم.این وبلاگ را به دوستان ونزدیکان خود  برای با خبر شدن به روز شدن خبرها  به انها توصیه کنید.

www.garela.com

+ نوشته شده توسط چيا در Sun 6 May 2007 و ساعت 1 AM |





Powered by WebGozar